اسفند 1391

دیدار با مسعود پورهادی

ره‌آوردگیل بر آن است تا از این شماره، بخشی از نشریه را به پرس‌وگویی کوتاه با اهالی فرهنگ و هنر این سرزمین اختصاص دهد، پرس‌وگویی در فاصله‌ی لیوانی چای، همین.

نخستین گپ ما با مسعود پورهادی است، شاعر، قصه‌نویس، منتقد و پژوهشگر گیلانی.

ره‌آورد‌گیل: سال‌هاست که نوشته‌های پورهادی را در رشته‌های مختلف می‌خوانیم و تا همین 3، 4 سال پیش عادت کرده بودیم او را ببینیم، و با شور فراوان درباره‌ی زبان گیلکی، شعر و قصه و نقد از او بشنویم، حالا در آلمان زندگی می‌کند و گاه به دلایل خانوادگی که به رشت می‌آید، او را می‌بینیم. می‌خواهم بپرسم، در آلمان چه می‌کنید؟

پورهادی: آن‌جا هیچ کاری نمی‌کنم، چون شرایط دل‌مشغولی‌های من آن‌‌جا وجود ندارد. در این‌جا بیش‌تر فعالیت‌های من میدانی بود نه کتابخانه‌ای.

ره‌آورد‌گیل: دوست ندارید دوباره به گیلان برگردید؟

پورهادی: چرا دوست ندارم، من آدم جمع‌گرایی هستم، در آن‌جا تنها هستم، تنها شدم. این‌جا، شما و دیگران و جمعی بودند که مرا به تحرک وامی‌داشت و برایم بسیار مثبت بود، آن‌جا جمع و فضا وجود ندارد.

ره‌آوردگیل: در همین چند روزی که در گیلان بودید، اوضاع فرهنگ را چگونه دیدید؟

پورهادی: زمان کوتاه بود و من درگیری مسایل خانوادگی فراوان داشتم، عملاً نتوانستم از این منظر، فعالیت‌های فرهنگی را به درستی زیر نظر بگیرم تا بتوانم به درستی داوری کنم. منتها مسایلی بود که مرا تحت‌تأثیر قرار داد، مثلاً خانه‌ی فرهنگ. مکان خانه‌ی فرهنگ عوض شده، ولی در خود خانه‌ی فرهنگ به نظرم کمی عقب رفته.

ره‌آوردگیل: به چه معنی؟

پورهادی: فکر می‌کنم ما در خانه‌ی فرهنگ، در آن ساختمان استیجاری توانستیم با دیدگاه‌های مختلف روی موضوع‌های فرهنگی کار کنیم و آن را به پیش ببریم. حالا در این بنای جدید می‌بینیم خوشبختانه نیروی جوان زیادی به خانه اضافه شده، متأسفانه ولی نیروی قدیمی‌اش را از دست داده است. این را بیش‌تر درباره‌ی گروه گیلان‌شناسی می‌گویم. آن چند صدایی که در آن گروه و بیانگر دیدگاه‌های مختلف بود، متأسفانه دیگر نیست و این بسیار مرا متأثر کرد.

ره‌آوردگیل: ره‌آورد گیل با شکل و شمایل تازه‌ای منتشر می‌شود، این نشریه را ورق زده‌اید؟

پورهادی: بله، با توجه به سمت و سویی که ره‌آوردگیل گرفته، می‌توان گفت اتفاق مثبتی افتاده است. با توجه به بحران کاغذ و بالطبع بحرانی که مطبوعات درگیر آن شده‌اند، ره‌آوردگیل می‌تواند نشریه مثبتی باشد اگر تعریف ساختاری خود را روشن کند.

ره‌آوردگیل: چه‌طور؟

پورهادی: یعنی این‌که حوزه‌ی فعالیت خود را دقیق‌تر تعریف کند. دامنه‌ی این حوزه‌ها که موضوع کار نشریه است، بسیار زیاد است. ظاهراً هنر و ادبیات محور کار این نشریه است، ولی حوزه‌های فراوان دیگری هم در این نشریه دیده‌ می‌شود، این هم بد نیست، ولی به ناگاه به حوزه‌ی سلامت برمی‌خوریم که هیچ ربطی به من ندارد. من که قرار است نشریه‌ی ادبی و هنری بخوانم چرا باید برای بخش سلامت پول بیشتری بدهم.

ره‌آوردگیل: اجازه بدهید به خانه‌ی فرهنگ برگردم، هم اکنون بحث‌هایی درباره‌ی نقد ادبی گیلکی جاری است و جوان‌ها هم دارند همکاری می‌کنند…

پورهادی: این را با توجه به شواهد موجود، هم مثبت می‌بینم و هم منفی. مثبت از این نظر که به کار و عرق‌ریزی کهنه‌کاران و سن و سال‌ دارها، نیروی جوان جذب این فعالیت‌ها شده‌اند و به این موضوع می‌پردازند. می‌خواهم بگویم که همجواری جوان‌ها با نسل پیشین دچار گسست شده است. ضروری‌تر این بود که صداهای متفاوت بتوانند کنار یکدیگر بنشینند و هر صدایی بتواند، خودش را، بدون تحمیل بیرونی، تعریف کند.

ره‌آوردگیل: به هر حال شما به این فضا- فضای گیلان- عادت کرده‌اید. در آلمان، چگونه این کمبود را جبران می‌کنید؟

پورهادی: از اروپایی‌ها یاد گرفتم که بر اساس واقعیت‌های عینی حرکت کنم. واقعیتی که می‌گوید در شرایط فعلی، من با دو فضای متفاوت درگیر هستم. فضایی که به ضرورت سال‌ها در آن زیست کردم و… وقتی از گیلان به آلمان می‌روم، چراغ آن‌جا را خاموش می‌کنم. عادت کرده‌ام با دو فرهنگ زندگی کنم. آن فضا به من امکان نمی‌دهد تا دل‌مشغولی‌هایم را دنبال کنم.

ره‌آوردگیل: از آخرین کتابی که درباره‌ی فرهنگ ایران خوانده‌اید، بگویید، آن چه که دل‌مشغولی شماست؟

پورهادی: یکی از کتاب‌های جالبی که اخیراً خواندم کتابی است از زبان‌شناس بزرگ رودیگر اشمیت. این کتاب دو جلد است و رودیگر اشمیت از خود و دیگر زبان‌شناسان مقاله‌های مفیدی را در این کتاب گرد آورده است. در این کتاب آخرین مطالعات درباره‌ی زبان‌های نو ایرانی از جمله زبان گیلکی بحث شده است.

ره‌آوردگیل: در این مجموعه، گیلکی زبان آمده است یا لهجه؟

پورهادی: ببینید در قرن 18– اگر اشتباه نکنم، گایگر زبان‌شناس آلمانی که استاد زبان‌شناس بود، مبحثی به نام زبان‌های حوزه دریاچه‌ی خزر را مطرح می‌کند و در آن گیلکی، تالشی، تاتی، مازندرانی و سمنانی را زبان‌هایی می‌داند که در این حوزه مطرح هستند. دکتر حق‌شناس، دکتر صادقی و… نیز گیلکی را زبان دانسته‌اند.

در همین روزها کتابی از یک پژوهشگر زبان گیلکی به نام سیدحنان میرهاشمی خواندم که برایم بسیار شگفت‌انگیز بود. خوشحال شدم از این ‌که در حوزه‌ی زبان‌شناسی آکادمیک گویشوری با علاقه‌مندی کارهای پژوهشی را دنبال می‌کند. چند مقاله و کتابی که ایشان منتشر کرده، روی محورهایی از زبان گیلانی کار کرده که تاکنون هیچ‌یک از زبان‌شناسان ایرانی و خارجی به آن‌ها توجه نکرده‌اند.

ره‌آوردگیل: نمی‌شود شما در آن سوی آب اصلاً به فرهنگ گیلانی فکر نکنید، درست است؟

پورهادی: همان طور است. فعالیت‌های مجازی بخشی از کار من است. بدین ترتیب کار با دگمه‌ی کامپیوتر نه کاغذ را دنبال می‌کنم. بستگی به وقتی دارد که روی آن می‌گذارم.

ره‌آوردگیل: بسیار ممنون، امیدوارم هر چه زودتر شما را در ایران ببینم.

پورهادی: من هم متشکرم.

کاووس اشورا ده ره


فورش ِکولان

دریا سانا

جیگا بدا نارن


ورف ون لانه

کالاگن ِسینه ابا

                بیدینم

 سرتوک

خزری

             شده

              ایده

 نانم

چه با چوم جوکونم

دریا

می خابا دورشینه.


برگردان

تپه های شنی/ روشنای دریا را پنهان نکرده اند/

برف نمی گذارد/شنای قوی وحشی را/ ببینم

بادهای موافق/بادهای مخالف/می روند/ می ایند

نمی دانم/به چه چیزی باید بنگرم/دریا/خوابم را می اشوبد


ورگ ره

نأ!

آؤجˇ هیتا آؤ-آؤ

چراغ وئنسانه

کلمه‌ٰنˇ گورˇخؤله راتینی ره

کی

کند و کونده‌یا

دوچار ِد ِ.

مانگˇدیمأ ویگیران

-هأ هأندˇشر

کی سینزه‌بدر

سوفره واشاد.

شاقشاقک

به‌را دره

بلگی

چینا بوکونه

وؤتˇ ماند ِگی یا.