زبانشناسی زبان گیلکی

سید حنان میرهاشمی*

چکیده

بر پایه مطالعات واژشناختی، هر یک از انواع «وند» از قبیل پیشوند، پسوند و میانوند، از تعاریف خاص و متفاوتی برخوردار بوده، نسبت به «پایه»، در جایگاه‌های متفاوتی درج می‌گردند. پورهادی (1384 و 1385) که یکی از محققین ممتاز در قلمرو دستور زبان گیلکی است، وند واحدی را که در انتهای اسم مفعول گیلکی قابل مشاهده است، با دو اصطلاح متفاوتِ «پسوند» و «میانوند» معرفی می‌نماید و در نتیجه از این برچسب‌ها به درستی بهره نبرده، انشقاق و انفکاک مناسبی میان این اصطلاحات فنی-تخصصی ایجاد نمی‌کند. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که وند مورد نظر، در هر شرایطی چه در اسم مفعولی که به صورت مفرد و منفرد رخ می‌نماید و  چه در اسم مفعولی که با افعال کمکی ترکیب می‌شود، صرفاً یک «پسوند» بوده، نبایستی آن را با عنوان «میانوند» به مخاطب عرضه داشت.  

 

کلیدواژه‌ها:

گیلکی، پورهادی، اسم مفعول، وند، پسوند، میانوند.

 

1. مقدمه

بدون تردید “مسعود پورهادی” را می‌توان به عنوان یکی از برجسته‌ترین محققان گیلانی به ویژه در حیطه دستور زبان گیلکی قلمداد نمود که نام وی در تاریخ زبان گیلکی جاودانه خواهد شد. از جمله آثار وی در حوزه یاد شده، «بررسی ویژگی‌ها و ساختار زبان گیلکی: گویش رشتی» و «زبان گیلکی» می‌باشند که اثرِ پژوهشیِ دومی یعنی «زبان گیلکی» مختصرتر بوده، به طور کلی، با اندکی تغییر، به تأسی و تبعیت از اثر نخست به نگارش درآمده است. آثار مزبور اگر چه به لحاظ علمی و زبانشناختی از استحکام قابل ملاحظه‌ای برخوردار است، لیکن به سانِ سایر آثار به نگارش درآمده از سوی پژوهشگران مربوطه، نمی‌تواند به طور قطع یقین، تهی از نقص و ایراد و ابهام باشد. از جمله مباحثی که در دو اثر نامبرده، قابل نقد و بررسی بوده، توجه این جانب را به خود جلب نمود و بنده را به نگاهی عمیق‌تر نسبت بدان واداشت، مبحث مربوط به «اسم مفعول»، خصوصاً مبحث مربوط به وندی است که در انتهای آن حضور می یابد. پورهادی (1385: 48) در این رابطه، چنین اظهار می‌دارد که در گیلکی، اسم مفعول در فعل‌های مختوم به همخوان از ستاک گذشته و پسوند /ə/ ساخته می‌شود. این نشانه گاه تحت تأثیر محیط آوایی، خصوصاً در افعال دو بنی، به /u/ یا /i/ تبدیل می‌شود و در مواردی که فعل بدون پیشوند است، پیشوند /b/ و مصوت متناسب یا همگون با فعل را به آغاز آن می‌افزایند:

    پاره شده                      b + orsəft + ə → borsəftə

   پاره شده بود  b + orsəft + u + bu  →  borsəftubu

   پاره شده باشد     b + orsəft + i + bi  →  borsəftibi

ایشان ضمناً در صفحه 65 از همان اثر چنین ابراز می‌دارند که «میانوند /i/، /u/ و یا /ə/ در انتهای جزء اول افعال گذشته در گذشته (بعید) و گذشته محتمل (التزامی) که به همخوان ختم می‌شوند، می‌آیند» (همچنین نک. همان، 1385: 75 و77 و نیز رک. همان، 1384: 102 و 110 و142).

همانطور که ملاحظه شد پورهادی بدون هیچ توجیه شایسته‌ای، وند ə- را نخست با اصطلاح «پسوند» و سپس در ساخت‌های فعلی مربوطه، با اصطلاح «میانوند»، معرفی می‌نماید و بنابراین به طور دقیق مشخص نمی‌سازد که وند مورد نظر نهایتاً پسوند است یا میانوند.

2. “وند ə” در اسم مفعول گیلکی به عنوان «پسوند»

با تکیه بر دانش مورفولوژی (ساخت‌واژه یا واژشناسی) می‌توان چنین اظهار داشت که هر یک از اصطلاحات تخصصیِ «پیشوند»، «پسوند» و «میانوند» از تعاریف معین و مشخصی برخوردار بوده، هر یک از وندهای برشمرده، جایگاه‌های کاملاً متفاوتی را نسبت به «پایه» اشغال می‌کنند. برای تبیین هر چه بهتر موضوع، ابتدا با نگاهی ژرف و اجمالی، به توصیف و تعریف مقولات مربوطه خواهیم پرداخت، آنگاه بر اساس تعاریف به دست داده شده، به این سؤال برجسته پاسخ خواهیم داد که “آیا “وند ə” را در نهایت می‌بایست به عنوان پسوند معرفی نمود یا میانوند؟”.

وند (affix) صرفاً هنگامی رخ می‌نماید که به تکواژ یا تکواژهای دیگری از قبیل ریشه (root)، ستاک (stem) یا پایه (base) ضمیمه گردد. بر پایه سخنِ فوق، بدیهی می‌نماید که وندها همگی به عنوان تکواژهایی مقید (bound morphemes) محسوب می‌شوند. ممکن نیست که هیچ کلمه‌ای شامل تنها یک وند مانند *- ها یا *- تر یا *-s و *-ed و یا حتی تعدادی از وندهای متصل شده به یکدیگر مانند *- تر- ها یا *-al-s، باشد.

وندها به سه نوعِ اصلی تقسیم می‌شوند1:

الف) پیشوند (prefix) وندی است که به قبل از یک ریشه، ستاک یا پایه ملحق می‌گردد.

ب) پسوند (suffix) وندی است که به بعد از یک ریشه (ستاک یا پایه) متصل می‌شود.

ج) میانوند (infix) وندی است که در درون خود ریشه درج می‌گردد. میانوندها در برخی زبان‌ها متداول هستند، هر چند درج میانوند در زبان انگلیسی نادر است [و اساساً با صرف نظر از جزئیات و بر پایه چنین تعریفی که از میانوند ارائه شد، می‌توان گفت که این نوع عنصر، در زبان‌هایی هم‌چون فارسی و حتی گیلکی وجود ندارد]. میانوند را می‌توان به طور مشخص در زبان‌هایی از قبیل نوچانولث (Nuuchahnulth) که زبان آمریکایی بومی است، به نظاره نشست. در این زبان همانطور که در ذیل ملاحظه می‌فرمایید، میانوند /- t-/ در درون ریشه جای گرفته، برای نشان دادن مفهوم “جمع” به کار می‌رود (نک. کاتامبا و استونهام، 2006: 46-44 و نیز برای کسب اطلاعات کلی از مقوله وند، بنگرید به هاسپل‌ماس، 2002: 18 و اگرادی و دیگران، 1380: 160، ج. 1 و یول، 1385: 80 و ترقی اوغاز، 1378 و رحیمی داشلی، 1380 و افراشی، 1388: 68):

(بچه)tana          (بچه‌ها)    ta t na

باطنی (1348: 178) ساختمان کلمه را در زبان فارسی مرکب از سه عنصر پیشوند، پایه و پسوند می‌داند و سخنی از میانوند به زبان نمی‌آورد. رحیمیان (1389: 18) نیز عناصری از قبیل بی- و نا- را در بیچاره و ناجوانمرد پیشوند معرفی می‌کند. «پسوند» را وندی می‌داند که به انتهای ریشه، ستاک یا پایه پیوند می‌خورد مانند – مند و– ناک به ترتیب در واژه‌های دانشمند و خطرناک. «میانوند» را نیز وندی می‌شمارد که میان اجزای ریشه قرار می‌گیرد. وی ادامه می‌دهد که در واژه‌هایی از قبیل تنگاتنگ و چکاچک بر خلاف نظر برخی افراد صدای آ میانوند نیست زیرا میانوند بودن آنها به شرطی قابل اثبات است که ریشه‌هایی چون *تنگ تنگ و *چک چک در فارسی داشته باشیم. از آن گذشته، آ در دو واژه فوق نه نقش دستوری دارد و نه معنایی بر آن مترتب است، به دیگر سخن، نقش دستوری و معنایی آ در این قبیل واژه‌ها مشخص نیست (نیز نک. رحیمیان و رزمجو، 1389 : 89). ترغی اوغاز (1378) هم در این زمینه بیان می‌دارد عناصری که در زبان فارسی به عنوان میانوند معرفی شده‌اند، هیچ کدام، «با تعریفی که از میانوند شده است، مطابقت ندارد و این عناصر در واژه‌های مرکب نقش پیونددهنده دو جزء را به عهده دارند» (نیز رک. رحیمی داشلی، 1380)2.

اینک با توجه به مطالب فوق می‌توان اظهار داشت که وند موجودِ -ə در انتهای اسم مفعول گیلکی، یک عنصر پسوندی بوده نباید آن را به عنوان میانوند در نظر گرفت. با صرف نظر از ملاحظات آوایی و پیشوندهای اشتقاقیِ مربوط به افعال، اسم مفعول گیلکی اساساً از فرمول زیر به دست می‌آید (توجه داشته باشید که ما اسم مفعول را در معنای گسترده آن مد نظر داریم):

پسوند -ə + ریشه گذشته + پیشوند3 bv- → اسم مفعول

شسته      bu-šust-ə  →  bušustə

مبرهن است که اسم مفعول فوق چه به صورت مفرد و منفرد و چه در ترکیب با افعال کمکی، از همان پسوند ə- و نه میانوند – ə- برخوردار است. در واقع در «ساخت‌های فعلی» نیز افعال کمکی به اسم مفعولی که حاوی پسوند ə- می‌باشد، ملحق می‌گردد و نه به اسم مفعولی که فاقد پسوند ə- است. به دیگر سخن، چنین نیست که افعال کمکی در وهله نخست به اسم مفعولی که فاقد پسوند مزبور است، الحاق می‌یابند و آنگاه بعد از الحاق یا همزمان با آن، میانوند -ə- به ترکیبِ مربوطه افزوده می‌شود (یا اینکه مابین اسم مفعول فعل اصلی و افعال کمکی جای می‌گیرد).

به علاوه همانطور که گفته شد اساساً هر وندی که «ریشه» را بشکافد و در درون آن جای گیرد «میانوند» نامیده می‌شود. بدیهی است در اسم مفعولی که به صورت منفرد رخ می‌نماید، شکافته شدن ریشه به وسیله وند ə رخ نمی‌دهد. همین طور واضح است که در ساخت‌های فعلی مربوطه که متشکل از اسم مفعول به اضافه فعل کمکی هستند، نیز چنین امری روی نمی‌دهد. به عنوان مثال در «شسته بودم/شسته داشتم = bušustə daštəm» ما ریشه واحد و منفردی همچون «*bušustdaštəm» در اختیار نداریم که به اصطلاح، میانوند – ə- را بتوان در داخل آن تعبیه نمود و مثلاً بدین ترتیب معنای نمودینِ «کامل» را استخراج کرد. جالب است که خودِ پورهادی نیز چنین ساخت‌هایی را با عنوان «افعال دوبنی» معرفی می‌کند. بنابراین شکافته شدن ریشه به وسیله وند مورد نظر، کاملاً مردود و منتفی است.

در انتها نیز، لازم به ذکر است که برخی افراد از جمله وحیدیان کامیار (1386) برخلاف محققانی از قبیل رحیمیان (1389) و رحیمیان و رزمجو (1389) قائل به وجود نوعی میانوند در زبان فارسی هستند. وحیدیان کامیار به عنوان مثال عنصر  آ را میانوندی می‌داند که علاوه بر ‌آنکه می‌تواند میان پایه‌ای حضور یابد که از تکرار یک تکواژ درست شده است (مانند لبالب، بینابین و غیره) می‌تواند میان دو واژه متفاوت مانند سراپا، بناگوش و امثال آن نیز ظاهر شود. حتی اگر این نگرشِ وحیدیان را نسبت به میانوند، در زبان فارسی صحیح بپنداریم، باز هم نمی‌توان بر اساس نگرش مزبور، وند ə را در ساخت‌های فعلی گیلکی (و یا حتی وند e را در ساخت‌های فعلی فارسی) میانوند بدانیم. اگر قائل به این امر باشیم که در ساخت‌های فعلی مربوطه از «اسم مفعول» استفاده می‌شود (که یقیناً نیز چنین است و هیچ محققی هم در این زمینه تردیدی به خود راه نمی‌دهد)، شکی نیست که ما در ساخت‌های مزبور با پسوند -ə مواجه هستیم و نه با میانوند -ə- ؛ زیرا همانطور که قبلاً نیز بدان اشاره کردیم خودِ اسم مفعول، به صورت منفرد، از پسوند ə- برخوردار است و منطقی نیست که گویشور زبانی، هنگامی که از اسم مفعولِ مربوطه در ساخت‌های فعلی به همراه فعل کمکی استفاده می‌کند، پسوند -ə را حذف کرده و سپس به جای آن به اصطلاح از میانوند -ə- بهره گیرد! خود وحیدیان نیز پسوند مورد نظر را در زبان فارسی به هیچ وجه به عنوان میانوند معرفی نمی‌کند.

نکته: همانطور که پورهادی متذکر می‌شود پسوند ə- امکان دارد که به صورت /u-/ یا /i-/ نیز متجلی گردد. این امر در حقیقت بر نوعی هماهنگی یا همانندیِ واکه‌ای دلالت دارد. پسوند -ə که در حقیقت به شکل «واکه مرکزی و نیمه‌باز خنثی/ شوآ» نمایان می‌شود، عمدتاً تحت‌تأثیر نخستین واکة موجود در افعال کمکیِ «بودن» می‌تواند به شکل /-u/ یا /-i/ نیز تظاهر ‌یابد. به دیگر سخن مشخصه‌های پسوند مزبور امکان دارد که به سوی مشخصه‌های واکه هجای مجاور بعدی میل ‌نماید:

borsəft-i  bi    پاره شده باشد

binvišt-u  bum     نوشته بودم

ملاحظه می‌شود که پسوند مربوطه، تحت تأثیر واکة دیگر یعنی /i/ در هجای دیگر یعنی هجای مربوط به فعل کمکی «بودن» (bi یا bum)، به /-i/ و یا /-u/ مبدل شده است.

 

3. نتیجه‌گیری

در این تحقیق، نشان داده شد وند -ə که در انتهای اسم مفعول گیلکی مشاهده می‌شود، در هر حالتی، چه در اسم مفعولی که به صورت منفرد و فارغ از هر گونه «متن و بافت» نمایان می‌گردد و چه در اسم مفعولی که در قالب ساخت‌های فعلی (به همراه افعال کمکی) متجلی می‌شود، صرفاً بایستی به عنوان «پسوند»، و نه با عنوان «میانوند» شناخته شود. دو اصطلاح «پسوند» و «میانوند»، هر کدام، تعاریف متمایزی داشته، مکان‌های متمایزی را در اقلام زبانی مربوطه به خود اختصاص می‌دهند. از این روی، بایستی در پژوهش‌های مربوطه، از اصطلاحات مورد نظر به شیوه‌ای صحیح، به دور از هر گونه ابهام، استفاده نمود و با ترسیم مرزی روشن، آنها را از یکدیگر منفک ساخت. به طور کلی، در مطالعات مدرن زبانشناختی، می‌بایست در استفاده از عناوین و اصطلاحات فنی- تخصصی دقت لازم را به خرج داد تا به وضعیتی مبهم و سؤال‌برانگیز در رابطه با مقولات مربوطه و مفاهیم برخاسته از آنها، در ذهن مخاطب، دامن زده نشود.

در ضمن از تحقیق حاضر به طور غیرمستقیم می‌توان چنین نتیجه گرفت که بر اساس تعاریفی که از مقولات پسوند، پیشوند، میانوند و حتی وند احاطه‌کننده ارائه شده است، در زبان گیلکی (لااقل در بسیاری از گونه‌های برآمده از این زبان همچون گونة لشت‌نشایی) علی‌رغم وجود پسوند و پیشوند، «میانوند» و «وند احاطه‌گر» وجود ندارد. به هر حال پرداختن مفصل‌تر و اختصاصی‌تر به این موضوع، به تحقیقات بعدی و غور بیشتر در داده‌های اخذ شده، موکول می‌شود. بررسی و کند و کاو در این موضوعِ بسیار جذاب را به سایر محققین به ویژه محققینی که بر روی زبان گیلکی کار می‌کنند، به طور مؤکد، پیشنهاد می‌دهیم.

 

 

توضیحات

1. البته در برخی زبان‌ها به نحو جالبی، می‌توان به نوع چهارمی از وند با عنوان وند احاطه کننده (circumfix or confix) نیز برخورد نمود که در هر دو طرف پایه رخ می‌نماید. در واقع وند مزبور وندی است که به طور همزمان، در این طرف و آن طرف پایه (یا در جایگاه قبل و بعد آن) قرار می‌گیرد. در زبان آلمانی، ge-….-en را می‌توان اساساً یک وند احاطه‌گر دانست. به عنوان مثال: ge-geb-en به معنای given انگلیسی (رک. هاسپل‌ماس، 2002 : 19). این نوع وند به طرز چشمگیری در زبان‌های گرجی، اندونزیایی و مالایی- مالزیایی متداول است. اندونزیایی هشت گونه از این نوع وند را در اختیار دارد به عنوان نمونه وند احاطه‌گرِ ke-….-an می‌تواند به ریشه‌ای چون adil (زیبا) افزوده شود و keadilan (زیبایی) را تشکیل دهد (برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به ویکی‌پدیای انگلیسی).

2. داودی (1390) اگر چه میانوند نبودن عناصری را که در واژه‌هایی از قبیل رستاخیز و سرتاسر مشاهده می‌شوند، اثبات شده می‌داند ولیکن عناصر دیگری را به عنوان میانوند در فارسی معرفی می‌کند که ما بنا به دلایلی آنها را «امروزه» میانوند نمی‌دانیم. پرداختن به این موضوع در این مقال نمی‌گنجد. زمردیان (1379 : 95) هم در کل عنوان می‌دارد که در فارسی معاصر، تعداد پسوندها نسبتاً زیاد، شمار پیشوندها اندک است و میانوند نیز اصلاً وجود ندارد. شکری (1374: 55) هم در رابطه با گویش «ساروی» یا «مازندرانی» معتقد است که در گویش مزبور از میانوند خبری نیست.

3. v در bv- نشانه واکه/ مصوت است. چرا که واکه مزبور عمدتاً با توجه به واکه موجود بعد از خود در ریشه، دچار تغییرات یا هماهنگی‌های واکه‌ای می‌گردد. با صرف نظر از جزئیات، پیشوند bv- را می‌توان به خصوص در افعال و ساخت‌های فعلی گذشته، وند نمود ساده (تام/مطلق) دانست و عدم وجود آن را نشانة گونه‌ای از نمود ناقص/ استمراری پنداشت (برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به میرهاشمی، 1390 و 1391).

منابع

- افراشی، آزیتا (1388). ساخت زبان فارسی. تهران: سمت.

- اگرادی، ویلیام و م. دابروولسکی و م. آرنف (1380). درآمدی بر زبانشناسی معاصر. ترجمه علی درزی. 2 جلد. تهران: سمت.

- باطنی، محمدرضا (1348). توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی بر بنیاد یک نظریه عمومی زبان. تهران: امیرکبیر.

- پورهادی، مسعود (1384). بررسی ویژگی‌ها و ساختار زبان گیلکی: گویش رشتی. رشت: ایلیا.

- پورهادی، مسعود (1385). زبان گیلکی. رشت: ایلیا.

- ترقی اوغاز، حسنعلی (1378). “میانوند در زبان فارسی”. مجله رشد آموزش زبان و  ادب فارسی. شماره 53. 30- 28.

- داوودی، حسین (1390). ” نگاهی تازه به مبحث میانوند”. مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی. شماره 99. 67- 64.

- رحیمیان، جلال (1389). ساخت زبان فارسی. شیراز: مرکز نشر دانشگاه شیراز.

- رحیمیان، جلال و آیت‌اله رزمجو (1389). مبانی زبانشناسی 1. شیراز: مرکز نشر دانشگاه شیراز.

- رحیمی داشلی، یعقوب (1380). “تأملی بر میانوند در زبان فارسی”. مجله رشد آموزش زبان و ادب فارسی. شماره 57. 92-90.

- زمردیان، رضا (1379). راهنمای گردآوری و توصیف گویش‌ها. مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد.

- شکری، گیتی (1374). گویش ساری (مازندرانی). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

- میرهاشمی، سید حنان (1391). “پیشوند فعلی /bv-/ در گذشته سادة گیلکی: از تکوین تا تصریف”. مجله ادب‌پژوهی: ویژه‌نامه زبان و گویش. شماره 20. 134-111.

- میرهاشمی، سیدحنان (1390). تحلیل نحوی نظام انواع بند در زبان گیلکی و ارتباط آن با مقوله‌های وجه، زمان و نمود. پایان‌نامه کارشناسی ارشد. دانشگاه شیراز.

- وحیدیان کامیار، تقی (1386). “آیا در زبان فارسی میانوند (infix) نیست؟”. مجله ادبیات فارسی دانشگاه آزاد مشهد. شماره 14. 66- 52.

- یول، جرج (1385). بررسی زبان. ترجمه علی بهرامی. تهران: رهنما.

- Huspelmath, M. (2002). Understanding Morphology. London: Oxford University Press Inc.

- Katamba, F. and Stonham, J. (2006), Morphology. Second Edition. New York: Palgrave Macmillan.

- http://en.wikipedia.org/wiki/Circumfix

 

 



*  کارشناس ارشد زبانشناسی- آموزش زبان فارسی به غیر فارسی‌زبانان (آزفا)

پست الکترونیک:         mirhashemi.sh@gmail.com

وبلاگ علمی- پژوهشی: sh-mirhashemi.blogfa.com