مقاله(هجا)
نشانههاي آوانگاري
|
|
|
|
معنای فارسی |
معادل |
نشانه |
|
از رونق افتاده |
čuor |
č |
كوتاه قد |
pâč |
P |
|
الكن |
jud |
j |
حرامزاده |
bij |
b |
|
غليظ |
mât |
m |
صورت، چهره |
dim |
d |
|
مردمك چشم |
ninâki |
n |
تيز |
Tij |
t |
|
توخالي |
lâr |
l |
آغوش |
kəš |
k |
|
حلزون |
râb |
r |
پاي ناراست |
gâč |
g |
|
رنگين كمان |
yâlmənd |
y |
وسمه |
qâš |
q |
|
|
|
|
آشيانه |
fək |
f |
|
گرسنه |
âj |
â |
علف |
vâš |
v |
|
اشك |
arzu |
a |
بينمك |
səs |
s |
|
ريزريزكردن |
erjen |
e |
سوت |
šub |
š |
|
كمي، مقداري |
ipče |
i |
گزنده |
zərx |
z |
|
آن سو |
urâ |
u |
فرياد |
živir |
ž |
|
آويختن |
orgâdən |
o |
استخوان |
xâš |
x |
|
رشت |
rəšt |
ə |
بيهوده |
hačin |
h |
هجا و ساختمان آن در گيلكي
مسعود پورهادي
ساختمان هجا
هجا عبارت است از «يك بار قبض و بسطِ سينه» و يا يك «دم زدن بيقطع و فاصله» براي اداي يك واحد آوايي. يك واحد آوايي ميتواند از يك واج و يا بيشتر تشكيل شود.
واجها، آواهاي بيمعنايي هستند كه دستگاه آوايي انسان آن را توليد ميكند و از تركيب آنهاعناصر معنيدار ساخته ميشود.
واجها ميتوانند از نوع آواهايي باشند كه به هنگام عبور از اندامهاي گويايي به مانعي برخوردنكنند. به آنها واكه يا مصوت ميگويند و نشانه لاتين آن /*V/ است.
يا از نوع آواهايي باشند كه هنگام تلفظ، در طي مسير به گير يا تنگنايي برخورد كنند. به آنهاهمخوان يا صامت ميگويند و نشانه لاتين آن /**C/ است.
ترتيب قرار گرفتن اين واجها و تركيب آنها و دفعات حضور آنها در يك واحد آوايي كه هجا را ميسازد به ويژگيهاي ساختاري زبانها كه در طول تاريخ شكل گرفتهاند و به ساختمان هجاي آن زبانها مربوط ميشوند.
منظور از ساختمان هجا اين است كه يك هجا از چند نوع واج و چه تعداد از آنها تشكيل ميشودو چه قوانيني بر تركيب اين اجزا حاكم است.
هر زباني ظرفیتهاي ویژه خود را براي توليد واج دارد. مثلاً زبان فارسي 29 واج دارد كه 23 تايآن همخوان و 6 تاي آن واكهاند. ساختمان هجاي هر زباني متناسب با قواعد واجي خود،تركيبهايي از واجها را مجاز ميشمارد و محدوديتهايي برآن يعني تركيب واجها اعمالميكند.
مثلاً قواعد واجي زبان فارسي تركيب دو همخوان در آغاز هجا را مجاز نميداند از همينرو تركيب mna يا nma در زبان فارسي بد ساختاند. امّا تركيب nam خوش ساخت است وكلمهي «نام» را ميسازد.
ساختار هجایی هر زبانی در مقایسه با سایر مقوله های زبانی، مقاوم ترین بخش زبان در مقابل تغییرات است. بسیاری از مقولههای زبان در طول تاریخ تغییر یافتهاند و برخی از ویژگیهایشان را از دست دادهاند، امّا هجا جز آن دسته از مقولههای زبانی است که در مقابل تغییرات مقاومت بیشتری برای حفظ ساخت خود نشان میدهد و هجاهای زبان بیگانه را به صورت ساخت موجود در زبان خود دریافت و تولید میکند. مثلاً گیلکها، واژه دو هجایی bedre «بدره» (سطل) فارسی را به صورت سه هجایی vi.di.rə تلفظ میکنند. یا گویشوران فارسی زبان، واژه آلمانی strasse «خیابان» را كه از دو هجا تشكيل ميشود به صورت چهار هجا تلفظ ميكنند:
1 ـ الف ša.ta.râ.se يا به صورت 1 ـ ب eš.ta.râ.se
cvc.cv.cv.cv cv.cv.cv.cv
همان طوري كه آمد: هجا يك واحد آوايي متشكل از يك يا چند واج است.
برخي از زبانشناسان مانند؛ فرامكين و كريستال، هجا را يك واحد آوايي بزرگتر از يك صوت،ولي كوچكتر از يك واژه ميدانند. عدهاي به رابطهي يك به يك بين تعداد قبض و بسط سينه وتعداد هجا در گفتار اشاره ميكنند و برخي از جنبه شنيداري به موضوع نگاه ميكنند و ميگويندكه اصوات از نظر رسايي با هم تفاوت دارند و هميشه رساترين اصوات (واكهها) در مركز هجا قرارميگيرند، پس از روي ميزان رسايي اصوات ميتوان به تعداد هجاها در زنجيره گفتار پي برد، بدينمعنا كه به ازاي هر واكه (رساترين گروه اصوات) يك هجا وجود دارد. (كريمي دوستان ص 64)
براساس بررسي و مطالعات زبانشناسان در ساخت هجا در زبانهاي مختلف مشاهده شده كه دراغلب زبانها، واكه (مصوت) در ساختار هجا از موقعيت مركزي برخوردار است و در جايگاه قله قرار دارد. (همانجا)
هم چنين مشاهده شده كه جايگاه پيش و پس از قله كه توسط واكه (مصوت) اشغال شده ميتواندتوسط همخوان (صامت) پر شود و يا تهي باقي بماند. جايگاه پيش از واكه را «آغازه» مينامند،جايگاه پس از واكه «پايانه» نام دارد. بنابراين هر هجا سه جايگاه بنام قله، آغازه و پايانه دارد.
|
قله 2- پایانه اغازه |
در ساختمانهجاي همهي زبانها قله وجود دارد، آنچه زبانها را از يكديگر متفاوت ميكند، محدوديتهايزبانها براي پر كردن آغازه و پايانه است.
|
V CV = 3- C 0 |
CV كوچكترين حد هجا در بسياري از زبانهاست. زبانها از لحاظ حد هجا (يعني تعداد صامتو مصوتهايي كه كوچكترين و بزرگترين هجايشان دارند) با هم متفاوتند.
|
V V = 4- 0 0 |
|
قله CCCVCCCC = 5- پایانه اغازه
s t r e n g th s |
در برخي از زبانها به علت محدوديتهايي كه در ساختار زبان وجود دارد، در آغازه بيش از يكهمخوان نميپذيرد. زبان فارسي امروز از زمره اين زبانهاست، در صورتي كه در پارسي باستانآغازه هجا ميتوانست با دو همخوان پُر شود، مانند واژه درخت draxt و سپيد sped.
در فارسي دري خوشههاي آغازي (دو واج پياپي) تحول پيدا كرد و به كمك مصوتي شكسته شد.اين ويژگي در ديگر زبانهاي ايراني نيز از دست رفت، فقط در چند زبان از آن جمله زبان كردي و سيستاني باقي ماند.
|
کردی بینائی CCVC = 6- a a s w n k L p |
در زبان آلماني مانند زبان انگليسي آغازه ميتواند با سه همخوان پُر شود. مانند:
|
CCCVC = 7- O m s t r |
|
CCCCV = 8-الف 0a
F S P L |
|
CVC = 8 – ب n ou t |
جايگاه پايانه نيز ميتواند مانند جايگاه آغازه تهي و يا از يك تا چند همخوان پُر شود.
|
= CVCCCC 9 – ج =VCCC 9 – ب فارسی 9 – الف c o a CVCC s t l y n g s t 0 x t r â گران (انگلیسی) ترس (آلمانی) رخت (فارسی) |
هجا در زبانهاي ايراني
در ساختار تمام زبانهاي ايراني قله وجود دارد و جايگاه آن متعلق به واكه (مصوت) است، آنچهكه باعث گوناگوني در هجاهاي زبانهاي ايراني ميشود، جايگاه آغازه و پايانه است. در ساختارهجاي زبان فارسي آغازه آن هميشه با يك همخوان پُر ميشود، حتي در كلماتي نظير:
اين in، اگر agar، ايران iran، اردك ordak و نظاير آن كه به ظاهر با واكه شروع ميشوند، زبانشناسان ميگويند قبل از واكهي اين واژگان يك همخوان همزه تلفظ ميشود كه اين همزه واج اول آنها به شمار ميآيد.
واحد آوايي همزه يكي از گوشههاي مبهم نظام واجي (فونولوژي) زبان فارسي است.زبانشناسان ايراني و خارجي كه در زمينه زبان فارسي پژوهش كردهاند درباره طبيعت آوايي همزهو پايگاه ساختي آن كمتر اتفاق نظر دارند. (حقشناس، 1370 ص 257) دكتر علي اشرف صادقيميگويد: همزه بطور اتوماتيك قبل از مصوت به كار ميرود و به انتخاب سخن گويان نيست (ص117) دكتر ابوالحسن نجفي برخلاف نظر دكتر صادقي ميگويد: همزه آغازي در فارسي نقشمحرز ندارد، ولي در ميان و پايان واژه براي همزه نقش تمايز دهنده قايل است (ص 2 ـ 71) ژیلبر لازار زبان شناس فرانسوی میگوید: همزه هنگامی که در پس یا پیش از یک صامت واقع شود، واج به شمار میآید. هنگامی که در آغاز واژه واقع شود، بودن یا نبودن آن تغییر قابل توجهی ایجاد نمیکند (اسمیت، صص 2-421)
دكتر علي محمد حقشناس در ارتباط با نقش همزه در هجابندي واژگان متداول فارسي معتقد بهتفكيك واژههاي قرضي از واژههاي غيرقرضي فارسي است، و در اين باره ميگويد: همزه در حوزهواژههاي قرضي فارسي همه جا يك واحد واجي است، از ديدگاه آواشناسي امكان قرار گرفتن آندر همهي جايگاههاي كناري هجاهاي سهگانه به طور حتم وجود دارد و داراي توزيع كامل است. ولي كاركرد آن در واژههاي اصيل فارسي كاملاً متفاوت است؛ زيرا توزيع همزه در واژههاي قرضي نامحدود و تمام جايگاههاي آغازي و پاياني را در برميگيرد، در حالي كه در واژههاي اصيل فارسي توزيع همزه محدود است و منحصر به جايگاه آغازي و مرز تركيبهاست (صص 8 ـ 277) دكتر حقشناس علاوه به تفاوت جايگاه بروز همزه به تفاوت ديگري در هجاي واژگان فارسي و غيرفارسي در زبان فارسي نيز اشاره ميكند كه مربوط به نقش ساختي همزه در زنجيره گفتار است.ميگويد؛ نقش همزه در حوزه عناصر غيرقرضي فارسي از نوع نقش تقابلي يا به عبارت ديگر نقشجانشيني نيست؛ در نتيجه نميتوان در اين حوزه (واژگان فارسي) همزه را در شمار واحدهايواجي قرار داد. نقشي كه همزه در اين مورد بازي ميكند نقش ساختي است. (ص 281)
بنابراين در هجاي زبان فارسي دو جايگاه وجود دارد كه هميشه پُر است.
1 ـ جايگاه قله كه به وسيله واكه پُر ميشود.
2 ـ جايگاه آغازه كه به وسيله همخوان پُر ميشود.
تنها جايگاهي كه ميتواند پُر و تهي باشد جايگاه پايانه هجا است.
با توجه به پُر بودن جايگاه آغازين هجا در فارسي، حال بايد ببينيم اين جايگاه با چند مصوت پُرميشود و وضعيت زبانهاي ديگر ايراني در ارتباط با اين مسئله چگونه است.
محدوديتهاي زبان فارسي به گونهاي است كه در آغازه آن بيش از يك واج همخوان نميتواندبيايد، در صورتي كه در زبانهاي ديگر ايراني نظير زبان كردي و سيستاني اين جايگاه ميتواند بهوسيله دو صامت پُر شود (نك به نمودار 6). در زبانهای ایرانی شرقی مانند زبان پامیری هجا میتواند هم با صامت و هم با مصوت آغاز شود در گویش «وخی» و «اشکاشمی» برخی از هجاها با سه صامت آغاز میشوند، مانند: strizg «جاروی بزرگ» (اشمیت، ص 698). از ديگر محدوديتهاي زبان فارسي جايگاه پايانهاست كه بيش از دو همخوان در آن نميآيد در صورتي كه در زبان كردي پايانه ميتواند از سههمخوان پُر شود.
|
9 - = CVCCC r o رفت y s t |
با توجه به مطالب بالا ساخت هجايي زبان فارسي را ميتوان به شرح زير دستهبندي كرد.
CVCC ، CVC ، CV
اگر اين دستهبندي را برحسب اينكه يك هجا از تركيب واكهي بلند يا كوتاه تشكيل ميشود دنبالكنيم به شش نوع هجا به شرح زير دست خواهيم يافت كه عبارتند از:
1 ـ تركيب يك همخوان و يك واكه كوتاه مانند: كه CV
2 ـ تركيب يك همخوان و يك واكه بلند مانند: كو
3 ـ تركيب يك همخوان و يك واكه و يك همخوان مانند: كر CVC
4 ـ تركيب يك همخوان و يك واكهي بلند و يك همخوان مانند: كار
5 ـ تركيب يك همخوان و يك واكه كوتاه و دو همخوان مانند: كرد CVCC
6 ـ تركيب يك همخوان و يك واكه بلند و دو همخوان مانند: كارد (اقتباس از: ايرجكابلي)
در صورتي كه ساخت هجايي زبان كردي و سيستاني بدون در نظر گرفتن واكه بلند شش نوع هجابه شرح زير است:
CCVCC ، CCVC ، CCV ، CVCC ، CVC، CV
و در برخي از گويشهاي كردي مانند كردي مهابادي ساخت هجايي CVCCC نيز يافت ميشود. (كريمي دوستان، ص 63)
هجا در زبان گيلكي
نشان داديم هر زباني محدوديتهاي مشخصي را بر تركيب واجهاي خود اعمال ميكند، مثلاً درزبان آلماني يا انگليسي واژههايي وجود دارند كه با دو همخوان يا بيشتر آغاز ميشوند. اماگويشوران فارسي زبان هرگاه بخواهند چنين كلماتي را به زبان بياورند مطابق قاعده زبان خود يايك همزه و واكه به اول آن ميافزايند (مانند نمودار 1 ـ ب) و يا بين دو همخوان آغازي يك واكهاضافه ميكنند (مانند نمودار 1 ـ الف).
در گيلكي Ketab «كتاب» فارسي كه از يك هجاي كوتاه و يك هجاي بلند تشكيل ميشود به دوهجاي بلند تقطيع ميگردد: Kitāb
كميت هجاي كوتاه فارسي نيم واحد است، در صورتي كه كميت هجاي تشكيل شده از يكواكهي بلند و يك همخوان يك واحد است. يا واژه torob «تُرب» فارسي كه دو هجايي است درگيلكي يك هجا محسوب ميشود و به صورت "turb" ادا ميگردد. و يا دانم dānam فارسي كه ازدو هجاي بلند تشكيل ميشود در گيلكي به صورت danəm تلفظ ميشود كه تركيبي است از يكهجاي كوتاه /da/ و يك هجاي بلند /nəm/، با توجه به اين كه مصوت /ə/ كه ويژه زبان گيلكياست و حرفي است بين كسره و فتحه، كميتي كوتاهتر از فتحه كوتاه فارسي دارد.
نسبت هجاهاي كوتاه، بلند و كشيده زبان فارسي به هيچ وجه مانند نسبت اين هجاها در زبانگيلكي نيست، تفاوت معنيداري ميان كشش هجاهاي كوتاه، بلند و كشيده فارسي، با معادل اين هجاها در زبان گيلكي وجود دارد.
ملاحظاتي اين چنين نشان دهنده اين واقعيت است كه زبانهاي بومي ايراني در ضمن وجوه شباهت با يكديگر داراي ساخت هجايي متفاوتي هستند كه در نحوه تلفظ و تركيب واجها درواژگان و مقولههاي زباني تجلي مييابند و به آساني از يكديگر وام نميگيرند. يك نمونه ساده اينتفاوتها ميتواند مثالهاي بالا باشد.
زبان گيلكي از هفت مصوت ساده /ə/,/o/,/e/,/a/,/i/,/u/,/ā/ و تعداد قابل توجهي مصوت مركب(مصوت پياپي) مانند /ow/,/əe/,/əa/,/ie/,/au/ و... تشكيل ميشود كه برخي از آنها مانند: / /ə كه يكي از پر بسامدترين مصوت گيلكي است، در زبان فارسي وجود ندارد.
مصوتهاي بلند گيلكي به لحاظ ارتفاع و كشش از مصوتهاي بلند زبان فارسي كوتاهترند، از ايننظر با مصوتهاي فارسي تفاوت كميت دارند. اين مسئله در ساختار كميتي هجا از اهميتي ويژهبرخوردار است.
علاوه بر اين تمايل تركيب اين مصوتها با صامتها در واژگاني كه گيلكها با فارسي زبانانمشتركند تفاوت در كميت ساخت هجايي دارند، مثلاً ce, ke ,emsāl, emroz فارسي در گيلكيبا مصوت /i/ در آغاز و پايان ميآيند؛ ki,ci,imsal,imroz و دهها مورد اين گونه كه مجال طرحهمهي آنها در اينجا نيست (نك.زبان گيلكي، پوردهادي)
در گيلكي مانند فارسي همخوان هجايي شده در قله وجود ندارد، ولي در گيلكي برخلاف فارسيحضور دو واكهي پياپي در قله هجاي مجاز است. آگاهي به حد و مرز يك هجا در زنجيره گفتارجزء دانش زباني گويشوران يك زبان است. محيط زباني، از هنگام كودكي يادگيري نظام هجاييهر زباني را به طور خود به خود در اختيار گويشوران آن زبان قرار ميدهد، مثلاً گويشوران گيلكمصدرهاي dien «ديدن»، zəen «زدن»، suon «رفتن»، را عليرغم وجود دو واكه در قله هجا، تكهجايي محسوب ميكنند. امتداد و مرز اين هجاها، با امتداد مرز هجا در گفتار فارسي و حتي درشعر عروضي فارسي تفاوت دارد كه متاسفانه شاعران موزون سراي گيلك به آن توجه كافينميكنند.
در زبان فارسي كلمات با واكه آغاز نميشوند، فارسي زبانان براي كلماتي كه با واكه آغاز ميشوندبه يك صامت چاكنايي بندشي يا لرزشي بنام همزه باور دارند و آن را به عنوان همخوان آغازينميشمارند، در صورتي كه در زبان گيلكي مانند برخي از زبانهاي اروپايي و يا برخي از زبانهايايراني مانند تالشي،* كلمات ميتوانند با واكه آغاز شوند:
|
كج، مايع |
ivər |
اشك |
arzu |
آواز سردادن |
âu.or.gâdən |
|
انداختن |
egâdən |
بختك |
uxuf |
بهمزدن |
or.še:n |
همزه بمثابه همخواني چاكنايي بندشی (انسدادي) يا چاكنايي لرزشي در جايگاه آغازين اينواژهها از نظر آوايي وجود ندارد. كساني كه آن را در آغاز اين واژگان محرز ميدانند دلايلشان نهمبتني بر شم زباني است و نه تحقيقات آزمايشگاهي. همزه در گيلكي ارزش واجي ندارد، تنهاشاعران كلاسيك سراي گيلكي هستند كه متاثر از قواعد وزن عروضي شعر فارسي در جايگاهآغازين براي آن ارزش واجي قايلاند. در گيلكي واژههاي قرضي ويژگيهاي غيرگيلكي خود را ازدست ميدهند و مطابق قواعد دستگاه آوايي زبان گيلكي ادا ميشوند، مانند: dowlət دولت، owlâd اولاد، zo:r ظهر.
در گيلكي همزه و ع واژگان قرضي در آغاز واژه به تلفظ در نميآيند، مانند: imlâ املاء.
در ميان واژه حذف ميشوند و منجر به كشش واكهاي ميگردند، مانند: na:na نعناع، ma:mur مأمور، و در پايان واژه مانند همخوان /h/ بدون جايگزين و يا كشش واكهاي حذف ميشود، مانند:Jəm جمع، inšâ انشاء.
اگر چه در گفتار تحصيل كردهها در ملتقاي دو مصوت و يا مرز دو هجا، مصوت ميانجي /y/ شنيده ميشود كه اين گونه به نظر ميآيد كه گويا همزهاي در آغاز اين مصوتها وجود داشته كه به وسيله همخواني ميانجي پر شده، ولي گفتارهاي اين گونه تحت تاثير زبان فارسياند، چون صورتديگري از تلفظ اين واژگان چه در ملتقاي دو مصوت و يا مرز هجا وجود دارد كه بدون ميانجيهمان گونه به صورت دو واكهي پياپي ادا ميشود.
mâi)mâyi) ماهي، pâiz) pâyiz) پاييز، tuyu ti.uamu) tu. uti amu) تو و عموي تو و... .
در ارتباط با وجود همزه در واژگاني اين چنين به هنگامي كه به ساختي بزرگتر وارد ميشوند،تفاوتي كه زبان گيلكي با زبان فارسي دارد اين است كه در ساختار جمله در زبان گيلكي مخصوصاًدر ساخت گروه اسمي، اسم همواره در آخر قرار ميگيرد و حرف اضافه آن پسيناند، صفت قبلاز موصوف ميآيد، مضاف اليه قبل از اسم ميآيد و از اين نظر ساختهايي مانند: در + اين da-rin، به او be.du، به + انديش ba+yan.div در گيلكي امكانپذير نيست تا براي همزه،همخوان جايگزيني يافت شود. در گيلكي ساخت بزرگتر مانند xali.abe كه تركيبي از xali (گوجهسبز درختي) و abe (آبكي) وجود دارد كه در ملتقاي دو مصوت هيچ همخواني نميآيد.
اثبات وجود همزه در آغازه واژگاني كه با مصوت آغاز ميشوند نياز به بررسي و مطالعهآزمايشگاهي دارد. پارامترهايي كه براي وجود همزه در آغازه در زبان فارسي در نظر ميگيرندنميتواند در گيلكي صادق باشد؛ چون زبان گيلكي در بسياري از مقولهها زباني با زبان فارسيتفاوت جدي دارد.
در گيلكي مانند فارسي پايانه هجا ميتواند حداكثر از دو صامت تشكيل شود و يا تهي باقي بماند.
بنابراين در زبان گيلكي
1 ـ جايگاه آغازه ساختمان هجا ميتواند تهي بماند و يا حداكثر با يك همخوان پر شود، درصورتيكه در فارسي اين جايگاه تهي نميتواند بماند.
2 ـ جايگاه قله ميتواند حتي با دو واكه پياپي پر شود، در صورتي كه در زبان فارسي قله فقط ازيك واكه ميتواند پُر شود.
3 ـ جايگاه پايانه مانند زبان فارسي ميتواند تهي باشد و يا حداكثر با دو همخوان پُر شود.
براين اساس ساختمان هجاي گيلكي با دوازده امكان روبرو است:
1 ـ ميتواند از يك واكه (مصوت) تشكيل شود، مانند: a «اين»، i «يك» = V
2 ـ ميتواند از يك واكه و يك همخوان (صامت) تشكيل شود، مانند: âj «گرسنه» an «اين، همين»
= VC
3 ـ ميتواند از يك واكه و دو همخوان تشكيل شود، مانند abč «گس، بدمزه»، urd «تُرد» = VCC
4 ـ ميتواند از يك همخوان و يك واكه تشكيل شود، مانند: Lâ «هدر دادن»، tâ «ته، تار ابريشم» =CV
5 ـ ميتواند از يك همخوان، يك واكه و يك همخوان تشكيل شود، مانند: vâš «علف» səs «بينمك» = CVC
6 ـ ميتواند از يك همخوان، يك واكه و دو همخوان تشكيل شود، مانند: Vang «فرياد»، tušk «هسته» = CVCC
اين طبقهبندي ميتواند برحسب واكهي بلند از شش امكان ديگر نيز برخوردار شود.
اين ساختها ويژه زبان گيلكي هستند كه آن را با ديگر زبانهاي ايراني متفاوت ميكند و در درون گويشهاي گيلكي در مناطق مختلف گيلان، عليرغم تفاوت آوايي اعتبار دارد.
منابع و مأخذ:
اشمیت، رودیگر؛ راهنمای زبانهای ایرانی، تهران، ققنوس، 2 ج، 1383.
آهنگر، عباسعلي؛ «توصيف دستگاه واجي گويش سيستاني»، گويششناسي؛ ج اول، ش اول، تير1382.
پورهادي، مسعود؛ زبان گيلكي، «دانشنامهي فرهنگ و تمدن گيلان، رشت، نشر فرهنگ ايليا،1386.
حقشناس، علي محمد؛ مقالات ادبي، زبانشناختي، تهران، انتشارات نيلوفر، 1370
صادقي، علي اشرف؛ مسايل تاريخي زبان فارسي، تهران، انتشارات سخن، 1380
كابلي، ايرج؛ وزنشناسي و عروض، تهران، نشر آگه، 1376.
كريمي دوستان، غلامحسين؛ «ساختمان هجا در زبان كردي»، گاهنامه عصر پنج شنبه، ش 52 ـ51 ـ س 1381.
نجفي، ابوالحسن؛ مباني زبانشناسي، تهران، انتشارات نيلوفر، 1373.