بهابخشيِ همسان به هنرِ شنيداري و نوشتاريِ شعر
بهابخشيِ همسان به هنرِ شنيداري و نوشتاريِ شعرِ گيلكي
نگرشي بر (باد بامو دُرشين باورد) كتاب شعر گيلكيِ مسعود پورهادي محسن آرياپاد
كتاب، با آفرينشِ طرحي در روي جلد ازهنرمند پيشكسوت محسن نعمتخواه كه تجميعياز رنگهاي تندِ به ظاهر بيمعنا است، در برخوردنخست، بيننده را دچار مكث محتوم ميكند اما اگربه پديدهي مكث، بهادادي و صفحهي روي جلد رادر محوري 360 درجه با تجسم به آراميگردانيدي و به پيدايش ناپيداها كه نه، نهفتههايجاخوش كرده در خطوط و ابعاد رنگها،چشمگرداني كردي، رمزگشايي آغاز ميشود وشيرينيِ كشف، در چشمانت موج ميزند وتصاوير شأن ظهور مييابد.
در چنين رونمايي، نام كتاب (باد بامودُرشين باورد) با رنگ سفيد، عمود بر نامآفريدگارش مسعود پورهادي، ترا به گشايشميخواند. مبارك باد هستيِ اين هستيِ نمادِكوچك بزرگ! در صفحهي 5، شاعر، كتاب را بهشاعري كه دو فصل ميان علفها منتظر است و بههمهي شاعران كارگاه شعر گيلكي خانهي فرهنگگيلان تقديم كرده است. خجسته باد اين وداد! درصفحهي 7، نشانههاي آوانويسي درج گرديده كهپربهره است - تعداد اشعارِ بدون نامِ مندرج در اينكتاب، برابر با سن شاعر در سال انتشار كتاب، يعنيبرابر 52 (32-84) شماره است.
آرايشِ صفحات از نظر ابعاد و چگونگيِقراردادن سطور و برگردان اشعار به فارسيبمنظور جذب مخاطب و تأثيرگذاريِ ديداري،خوب و آوانوشت قابل قبول است مگر در بعضياز واژگان كه به دليل تكيهها و هجاهايي كه دراداي الحان، گوناگونيِ منطقهيي دارد،مغايرتهايي را فراهم آورده كه طبيعي است -چون مؤلف با آواهاي كلاميِ زادگاه خود (خمام)مبادرت به نوشتن نموده و بايد پذيرفت كهآوانويسيِ معيار، امكانپذير نيست - اشعار اينمجموعه اكثراً در كارگاه شعر گيلكيِ خانهيفرهنگ گيلان ظرف دو سال اخير مورد نقدارزشي واقع شده و با اقبال ارزندهيي روبرو بودهاست - از مدلول اشعار كتاب، مانند طرح رويجلد، ميتوان به دريافتهاي چند وجهي رسيد وارجاع به حدوث پيشينهي مناسبات و پديدهها، وذات هستي شناسانهي دانستهها، كليد ورود است -به باور نگارنده، كتاب، معتبر به ويژگيهاي زير،ميباشد:
1 - اشعار اين مجموعه، به انگيزهي آراستگيبه آرايههاي تازه و بهرهمند بودن از عناصر تخييلو تأثير و وزنِ آرام بخش و سيّال در متن، درجامعيتِ تعريف شعر ميگنجد.
2 - اشعار با ساختاري برخوردار از لحاظهايشش گانهي موضوعشناسي، مانند (سوژه - درونمايه يا تم - مضمون - لحن يا تُن - حالت واحساس (مود) - موتيف)، بدون وجود موتيف كه ضرورت آن، در بافت اشعار محسوس نيست، باتناسبي سنجيده سروده شده و انداموارگياش رادر هر شعر از واژهي نخست تا كلمهي پاياني، درقالبي پربار،داراست. مثال: شعر شمارهي 9: -«نسيم / كُيا / تي زلف كُلكه چك جا / - دوارست/ كي پنجره / دِ / هيذره / تام / نيگير.»
3 - عنصر تخييل، به اشعار، وجاهت بايستهيشعري بخشيده و مهارت و بينش و ممارست ذهنيشاعر و آگاهيهاي 52 سالهاش، او را به گسترهييرهنمون كرده كه لايههاي رويي اشعار، لطافتشعرگونهاش را حفظ كند و در پس حسيّاتِ ظاهريِلطيف، باردارِ رمز و رازهاي درونيِ سحر حلالباشد - انديشمندان ادبي كه با رقص واژگان ورستاخيز كلمات آشنا و مأنوساند. ميدانند كهايجاد چنين حجابي براي پديدهي شعر، كاري بسدشوار است و تحققِ اين هنر، ذهني غني وبرداشتي وسيع و تفكري عميق و سليقهيي لطيف وقدرتِ تلفيقي را ميطلبد كه كار هر كسي نيست وچه خوب شاعر از عهدهي اين مهم برآمده و ثابتكرده است كه زبان گيلكي، بر خلاف نظريهيمعدود كساني كه آن را فاقد ظرفيتهاي لازمزباني مي دانند، از ظرفيت و توسعي لازمبرخوردار است و پتانسيلهاي بارمند ادبياتگيلكي، (كه پورهادي يكي از آنهاست)، از اينظرفيت و توسع با انديشهي ناب و آثار خوبشانپردهبرداري ميكنند تا آيندگان بهرهبرداري نمايند. يكي از نمونهها، شعر شمارهي 41 است:«صُب سايه / ديوار سر / - نهه / - چي پاختهسردي! - / سينه سرخه / - گه :
4 - به تأييد آگاهانِ اهل شعر، بهترين تعريفِوزن اينست كه: «وزن نوعي تناسب است، تناسب كيفيتي است حاصل از ادراك وحدتي در مياناجزاء متعدد، تناسب اگر در مكان واقع شود آن راقرينه و اگر در زمان واقع شود، وزن خوانند» وزنشعر هر ملتي با ملت ديگر تفاوت دارد ضمناً دربارهي وزن يا موسيقيِ شعر، اين دانش، حائزاهميت است، كه آهنگ شعر محدود به قالب عروضياش نيست و شعر از دو نوع موسيقي ياوزن برخوردار است - وزن بيروني، يا وزن عروضي، در اثر كشش هجاها و تكيهها حاصل ميشود و وزن دروني، هماهنگي و تناسب تركيبيِ واژگان و آواهاي حروف در كنار يكديگرميباشد. موسيقي دروني به عقيدهي لامبورن از وزن و نظم شعر، گستردهتر است و ايقاعهايكلمات را كه، مولد آهنگ دروني شعر ميشود، نميتوان با موازين عروضي سنجيد. مسعودخمامي در 52 اثر شعريِ مندرج در اين كتاب، در تناسبي شايسته و قالبي پسنديده و روالي منظم باكاربرد زبان مادرزادياش، از پس اين ضرورت بهشايستگي برآمده و در فضايي كه مطمئناً بخشي ازآن خودكار و با كششي غنايي، و بخشي ديگر، غيرخودكاربوده است، قرار گرفته و مرتبت ارائهياشعاري، گوشنشين را يافته كه به خواننده ياشنونده، جذبهي رغبت و دقت ميبخشد. ضمناًوزن دلنشين تلفيقي دروني و بيروني اشعار، كهزائيدهي شكوهِ زبان است، اين اعتبار را برايشاعرش آفريد تا اشعار آزاد گيلكياش راشنيداري كند و با اين تلفيق مطلوب، پذيرشمخاطب و توجه ماوّل را به تساوي جلب نمايد وشعر آزاد و جوهري گيلكي را از حصرغيرشنيداري خارج و در بايستگيِ همزمان، بههويتي متفكر نگر و ميانه پسند برساند واتيكتهاي افادههاي ناموجه «شعر روشنفكريِقومي، شعر نوشتاري نه شنيداري» را از پيشانياشعار بالندهي گيلكياش بردارد ضرورتشنيداري بودن شعر گيلكي از بارزههاي تشخّصشعر بومي گيلان است كه شاعر مانند چند تن ازفعالان نامور شعر گيلكي، به آن تحقق بخشيده و بهراستي كه طي چند سال اخير عدهاي از تلاشگراناين عرصه توانستند غبارِ به حاشيه اندازي و بياعتبار كردن شعر گيلكي را كه حاصل ناپختگي ودورماندگي از آخرين و تازهترين پژوهشها وفرانگري هاي شعريِ جهان است، بزدايند و باداروي توانبخشِ موسيقي شعر و نيروي ژنتيكآوا و آهنگِ حروف و هجاهاي همنشين درمجاورگزينيهاي مناسب واژگان وظرفيتسازيهاي ماهرانه و تحكيم درون مايههايتفكري، شعر گيلكي را مخيل - موزون - مؤثرنموده و از حصر تحميلي و اَدواري برهانند. مثال:شعر بلند شمارهي 38، مانند همهي اشعارِ كتاب،نوشتههاي بندِ بالا را تأييد مينمايد: « ما / - دنّه /ستاره / - دنّه / شورومم... / شب / شلمانه كونه كُل/ شوب زنه / خُلي داران تيتي / واخابا شُن. /تيتي بول / تا مازه. / چشمه1 نه / زنگ لوله ابانه تاش / زمستانه خاطرا / كولانا. / ايچي / اي پركاله/ هوا ميان دره. / ايچي / اي پركاله / لك تاوده /دورشران دورِ / - تام تومي يا / رامتان / بي قرار/ وامجند / شب خاكه / - كوتپانا. / زرد لئشه /سويد سنگا واليسه / زمين نفس صدا / - واپيچه /بدر بزه / بنفش و نقشه/ در چه پوشت / بهار /ابدو كشه. / اَياز / بي چش پره / - چك انداز /نارنج دارانه / پوشت تانا / - دُوه / پاپلي / پاصدا /زرخاشو / يالمند جاده نا/ شوره. / سينه سرخه /سردي نهه / پرچين پابلندي چان سر. / شب / - دنّه/ ما / - دنّه / ايتا كُل آواز / سبزه بدس / كوچانا /- گرده.»
5 - اكثر اشعار، بر طيفِ تبارشناسي موضوعيو واژگاني و محور نشانهشناسي، سكني گزيده البتهاز نوع نشانههاي تعريف شدهي اومبرتواِكو كهميگويد «نشانه، تمامي چيزهايي است كه برپايهي قراردادي اجتماعي و از پيش نهاده، چيزيرا به جاي چيز ديگري معرفي ميكند» نه از آندست نشانههاي تعريف شدهي پيرس كه مبتني برسه پايهي مبنا - موضوع - مورد تاويلي است كههر نشانه در اين تعريف از طريق نشانهي ديگريفهميده ميشود و هر مورد تاويلي هم به نشانهييديگر مربوط است كه خود بايد تاويل گردد ونهايتاً ما را به دنياي بيكران و بي پاياني از نشانههاو تاويل رهنمون ميسازد كه طبعاً مخاطب را درهزارتوهاي جادهي شعر بينتيجه و ناخشنود رهامينمايد - كاربرد نشانه شناسيك در اشعارپورهادي بر اساس محورهاي همنشيني و جانشينيكه بر تركيب نظمي آشنا استوار است، مخاطب وماوّل را از گمگشتهگي ميرهاند و پردههايمعناشناسي را بر عرصههاي كرانمند اذهانِدريافتكنندگان ميگشايد (استفاده از واژهيكرانمند بدين سبب است كه هنوز در مقطعبيكراني و باروريِ انبوه اذهان نيستيم). نمونهها رادر شمارگان زير به خوبي ميتوان يافت: (4 / 5 /6 / 7 / 8 / 10 / 11 / 12 / 13 / 15 / 17 / 21 /23 / 26 / 28 / 31 / 33 / 34 / 38 / 39 / 40 / 41 / 42 / 43 / 44 / 46 / 47 / 48 / 49 / 50) - «ايتا كشه بهاروُ / خُلي داروُ / چيچيني. / زمينكش پره / پوره / بادوُ / پيچا / پاماله يه.»
6 - رمزگان و نمادهاي اشعار ،كاربردي رسانا دارد و متن اشعار هم گوياي اين واقعيت است كهبر تفاخرِ معنا گريز تكيه ندارد و به جاي پيچيدهگوييهاي ناهمگون و نامتناسبِ عدم قطعيت معنا (در برداشت ناصحيحاش)، سعيميكند هدف اصليِ پيام رساني را سامان دهي كند و با رعايتِ اعتدالي شايسته و درخور بهمركززدايي متن توجه نمايد و خواننده را با ياري نشانهها و كدهاي برگزيده و به كرسي نشاندهي قائمبه ذات، و شناسنامهدار به جادهي منطقِ اين زمانيسوق دهد. اين نوع بهگزيني روشمند، كه تلاشمقاومي را در جايگاه قرار گرفتن با مخاطب، ازنظر درون حسيهاي لازم موازنه ميكند، زحمتيسترگ بود كه پورهادي از انجام آن برآمد وواژگان اشعارش در مجموعهي عواملتعيينكنندهي مفهوم، در ظرف معنا، اعتبار يافت واين ميانبري است كه شعر گيلكي را هدفمند دركوتاهترين فاصله به مقصد خواستنيِ اعتلاميرساند. شعر شمارهي 34 به عنوان يكي ازنمونهها نوشته ميشود: «هندم / هوندمه / دم / به/ دمه / بدمه انارولگ سو / شوروم اگه / واله.»
7 - اشعار، مبتني بر ايجازي خوش بافت استكه از صافيِ ذهنيت مولف كه نيت آن خواسته يا ناخواسته بر متن حضور دارد و موجب تشخيص آن ميشود، عبور كرده است و حضور محسوس واژگانِ مرتبط، در جايگاه ايجاد معاني چندگانه وپرهيز از عناصر غير مرتبط، نشانهي پالايش كلامدر انتقالِ باشكوه احساس به بهترين وجه ممكن وتن در ندادن به انعكاس بازتابِ آنيِ حالات درونيشاعر است كه تجريد ذهني را ترجيح ميدهد واشتياق را بارور نگه ميدارد شعر شماره 27 بهروشني، در حجمي كوتاه از كلماتي پرمعنا بهتنگناهاي هسا شعر (شعر لحظه) اشاره ميكند كهدرخور تأمل است.
«نايي / قلم كونه مونه كونه / ويرسه / هساشعر جادان / تام / توم / تسك/ تنگام».
8 - زبان شعري مورد استفادهي شاعر، نه زبانكلاسيك است و نه به زبانهاي اشعار نامبرده درپي، سازگار ميشود( نيمايي - سپيد - موج نو - موج سوم - ناب - حجم - تجسمي - پسامدرن -سينمايي - چند صدايي - چند شمارهيي - لحظه -چند لحظهيي - حركت - سفيد نويس - تعليق آغازين و غيره) بلكه زباني است كه بن مايه و كنشِزبان گيلكي و خصيصههاي توانمندي و دريافتها و جبريت زبانيِ شاعر، وجاهت اش رامخصوص پورهادي كرده و اين خماميِ نكته سنجرا برازندهي اين اختصاص نموده است. ساختارنوع گويش شاعر، نه فاخر اشرافي است كه صبغهيآن دورافتاده و غير موثر باشد و نه زبان ابتذالاست كه از شعريت و ادبيت فاصله داشته باشد و بادرنگي زبان سنج ميتوان گفت، در معيارِ دريافت،زبان اين اشعار، زباني است كارآمد - پذيرفتني - گوش نشين و دربرگيرنده، كه مخاطب را دردايرهي گيرايياش بازتاب ميدهد. نمونه: شعرشمارهي 33 - «ابر / وارش واستنا / داره / خانهسوجانه / كن كن / ناره.»
9 - اسطورهنگري پورهادي هم، از نوع بهابخشيهاي خرافي نيست و نشانههايروانشناختي دارد و از مفاهيم و معانيِ برآمده از اشعار، به ديدگاهش مبني بر اين كه قوام يابياسطوره واجد دو كنش «وجودي» و «ادراكي يا شناخت بخشي» است، ميتوان پي برد. چنينبينشي، هم اسطوره را بيشتر نمادين و بهادار كرده و هم به اشعار پورهادي وجهي تفكري و فلسفي باجوهري برخاسته از ارزيابيِ ارزشها داده است واين گرايشي است كه در سمت و سوهاي جديد نقدادبي و شعرسنجي در جهان در دو دههي اخير به آن توجهي شايان شده و در زمرهي نگرشهاي قابل تأملِ پژوهشي، عنواني تازه يافته است و دراين خصوص مي توان به اشعار شمارهي 1 / 3 / 7/ 10 / 11 / 12 / 17 / 18 / 22 / 30 / 32 / 35 /38 / 39 / 40 / 47 / 49 / 52 استناد كرد -«شونديبي / درچه پوره / وارش بو / بو / ... /روخانه / بست كُل / تومامه شب / عزيزنيگاري يا/ بخاند.»
10 - جلوههاي ماهرانهي تشخيص (پرسونيفيكاسيون، يعني خصايص و صفات انسانيبخشيدن به غير انسان) در اشعار، وصفهايشاعرانه را از توصيفهاي كهنهي عاميانه ، خارج،و به ژانري پرمحتوا تبديل ميكند - در بحث صورخيال، عنصر تشخيص از زيباترين تصرفاتِ ذهنيشاعر است كه به غير زندگان، زندگي و جنبش واحساسِ انساني ميدهد و طبيعت گنگ را به تحركوا ميدارد - شاعر، در اشعار شمارهي 4 / 8 / 9 /10 / 11 / 12 / 15 / 17 / 22 / 23 / 25 / 29 /33 / 38 / 50 نوانديشانه به گسترهي پر جنب وجوشِ قشنگترين شاخهي خيال يعني (تشخيص)وارد ميشود و نوآورانه تثبيت ميكند كه حوزهيتشخيص، موجبات تشخّص شعر را فراهم ميآوردو بر وجاهتاش ميافزايد «تشخيصِ» پورهادي،تصرف هنريِ جذاب اجمالي است نه تفضيلي، واين ويژگي بر اسبابِ پرمعنا كردن اشعارش دلالتميكند اما شعر شماره 24، در حهت عكسِ جوهرتشخيص، شاعر را به مرتبتي رسانده كه در ايجازيبسيار ارزنده، بتواند قويترين ترانهي دلبندي بههمسر را بسرايد: «بي تو پرنده / خالي / پرنده بو/ پرواز / تو بي! / آواز / تو بي!» شاعر كه شعر فوقرا به همسر محترماش تقديم نموده، دو انسان را درپهندشت شعر، از نماي انسان خارج مينمايد وخود را كه يكي از آن دو است، به پرنده وهمسرش را به پرواز و آواز پرنده، به تقابلتشخيص مينشاند و فلسفهي حيات و جانداري وعظمت عشق و مانايي را با نشانهي (صدا ماندنياست) در ذهن مايهيي، پرانگيزه و كلامي كوتاهآنچنان مينماياند كه بنيادِ متن، به تحسيناشمينشيند. به شعر شماره 23 هم نگاه ميكنيم. «اينهبنا / شراب دوكود / قالي واشاد / درچه1 / واكود/... / باباخان / كويانا پورد دوست.»
11 - يكي از دشواريهاي بعضي از شاعرانِمدعيِ سرايش شعرِ پيشرو را مي توان فرارناصحيحشان ازسنت دانست در حالي كه سنتمجموعهيي است از عقايد و آداب و رسوم وباورداشتها و گفتهها و نوشتهها و مهارتهايي كهاز نسلي به نسلي و از عصري به عصري منتقلميشود و ميراثي است كه گذشتگان به آينده گانميسپارند و در حقيقت قواعد و آئينهاي زندهيياست كه دست به دست مي شود اما بدفهميها وكاربردهاي نادرست، از معني و وجاهتِ سنت،گاهي آن را مقابل «بديع و اصيل» قرار ميدهد واينگونه تقابلها، مطمئناً شاعر را به گمراهي ودورافتادگي سوق ميدهد - پورهادي به خوبيدريافت كه (پيوند سنت و نوآوري) روشيهدفمند و خواهنده محور است كه در شعر شماره29 ميگويد: «ورف آبا بو / صُب سويدي /شاخانه سر / سوسوزنه / رامتان / وامجند / پامتانا»و اين پيوند مبارك را با ظرافتي بسيار پسنديده وتاويلپذير، در بيشتر اشعارش ميبينيم كههنرمندانه به عنصر پايدار سنت بها داده و خود رابيشتر بهادار كرده است اما در تاويل هنرمنوتيكينبايد با هرمنوتيكِ سنتي به سراغ اشعار پورهاديرفت بلكه با توجهي كه هايدگر ميدهد وميگويد: « ما در زبان زندگي ميكنيم و هستي ماهمان زبان ماست» بايد، معاني پنهان را با تاويلكشف نمود - توجه به اشعار پورهادي به جهترسيدن به انواع نوآوريهاي منطبق با زمان بهروش هرمنوتيك مدرن، دريچهها و گاهيدروازههاي پرمعنايي را ميگشايد كه هوايش تازهو روح بخش است. جلوههاي سنت در شعرشمارهي 8، شعر را در مسير برگشت به گذشته وپيوند سنت با آدمي از زمان تولد، پربارتر كردهاست. « آ كُنه كوچه / - گوش ور / چي بخاندي / -كي / شلمانه چراغ خوت / حله، حله / پرپره!»
12 - محورهاي عمودي و افقي خيال دراشعارِ بلند كتاب، ساختمان شعر را از نظر تركيبجامع طرح كلي (محور عمودي) و تصاويرِ خُرد(محور افقي) و هماهنگي شاكلههاي مفهوم،بسترنشين اذهان ميكند. شعر شمارهي 10،نمايانگر اين نماها است «... / اول تي صدا / - بو/ بي تو / آب صدا / پتابو. / تي دوخان دوخان جا/ باد صدا / - واوُ / گومار گوم گومه / فوبو / بيتو / كرجي / كُله اسير / ما هوايي چايانه مئن / -اوير / تي امرا / آسمان / آبي دوكود / بادبان /كش كشانا / بودوست. / بي تو / زنگه رك /واخابو شو / پرچين / دُرشين.»
چون بررسي و آناليز همه ي اشعار كتابامكانپذير نميباشد، با چشم اندازي بر شعرِشمارهي 1 و رعايت پرهيز از درازگويي، ازمفاهيم آن در يك بعد، پردهبرداري ميكنم: «نيويسم آب: / دور كشكشانه آينه /...» اگر كمي بهگذشته برگرديم، شعر سفيدنويس شهرام شكيبا بهيادمان ميآيد: «خيلي كه گريه كني مينويسم«دريا» مي دانيم كه گفتهاند: «هر نوع ابهامي كهمتن را متكثر و دريافتها را متعدد كندسفيدنويسي است» و سفيدنويسيهاي شالودهشكنانهي دكتر رضا براهني هم بر همين معنا استواراست اما شعر غير سفيدنويسِ پورهادي پربارتر وخردبرانگيزتر است و عناصرچهارگانهي تشكيلدهندهي جهان را با ساختاري استوار و كلاميموجز بر دايرهي وسيع تفكر ميتاباند و ميگويد:«مينويسم آب،» كه به ظاهر تا اينجا هيچ اتفاقشعري نميافتد و وقتي به دنبالاش ميگويد:«دوركشكشانه آينه لك اوسانه» شعري انديشهباور و فلسفي و اسطوره نگررا ارائه ميكند وكهكشان با نوشتن آب، لك برميدارد و باورهايخرافي كه نه، آموختههاي علمي بعدِ كيهانشناسيبه ذهن متبادر ميشود، چون آب دررمزپردازيهاي فلسفي - سمبوليك، نمايانگرتأثير كرات آسماني و كهكشاني، از جمله خورشيدبر زمين و نمادِ پيوند - زايش - رستن - زنانگي -نطفه بستن - ولادت - مرگ - ولادت ثانوي وخلاصه، تبادر ذهنيِ عوامل پايدارِ اكوسيستم وانسجام كيهاني است «باد: / بادبانانا بره / آتش:/اژدها به / مايا / فه وره» باد و آتش را پديدهييغاصب و مخرب جلوهگر و اژدهاي افسانهييِ ازجنسِ آتش را در بلعيدن ماه تداعي ميكند و آنهارا در وسط اسطورههاي آب و خاك ميگنجاند تابادِ بموقع غاصب و از بين برندهي آرزوهايكودكانه (بادبادكها) و آتشِ فرصتپذير وبلعندهي ماه (اژدهاي افسانهيي آتش زا)، در مهارِدرون مركزيِ آب و خاك باشد و بيدليل به حريمدارندگانِ اثرِ وجودي، تجاوز نكند « نيويسمخاك: / هيزار هيزار / قوران خانه / پراچينه»يعني با اعلامِ خاك، هزاران هزار نمادِ با احساس وبي آلايش مانند پروانههاي زيبا و خوش رنگ ومتنوع و خواستار همزيستي و بهزيستي كه زندگيكوتاهي دارند اما با عشق ورزي به بهترين نمادِزيبائي يعني گل، پويا هستند و به پروازدرميآيند، قوام جهان تسجيل ميشود كه البتهشعر، با تغيير زاويهي ديد در ابعاد ديگر، دارايبرداشتهاي تاويليِ ديگري هم ميشود كه بههمين مقدار بسنده ميكنم و با شمردن كاستيهايمختصر كتاب بشرح زير دريچهي نگاه را ميبندم:
از عنصر حسآميزي (نه حس انگيزي) درهيچيك از اشعار، اثري نيست و آنجا كه رنگهااستفادهي مجازي شده است اين منظور تأميننميشود. مانند شعر شمارهي 7 - «تي پيشواز /درچه واز / سب: سرخ / صوب: زنگ / سوفره:سبز / جاده: هيست.»
گاهي از نشانههاي نگارش شعر گيلكي كهمورد قبول اكثريت شاعران گيلكيسرا، قرارگرفته، استفاده نشده و واژگان به روش معمولينوشته شده است - در متن تعداد بسيار كمي ازاشعار، تركيباتِ فارسي به چشم ميخورد - درصفحهي 20 در متن ترجمه، در كنار واژهي «زنگهرك»، عدد يك به نشانهي نوشتن معنيِ واژه، درپاورقي، آمده است اما نوشتهيي در پاورقي ديده نميشود. اهل كتاب ميداند كه وجود اينگونهكاستيهاي ناچيز، طبيعي است.
در مجموع كتاب در جايگاه برتري قرار داردو مرا به هستيِ بارمند انديشهي مسعود ميبالاند.